background

میرمصور

هفته نامه اورين خوي گفتگو با هما ارژنگی

هفته نامه اورين خوي

اشاره: آذرماه امسال بار ديگر گروه بنياد مولانا به سرپرستي دكتر ابراهيم شاه قبل از عزيمت به قونيه بر مزار مراد و پير وارسته مولانا، معني شمس تبريزي، حضور يافته و با نثار فاتحه و شاخه هاي گل نسبت به اين عارف نام‌آور، اداي احترام كردند، اين گروه طي مراسمي در مهمانسراي جهانگردي خوي با اجراي مراسمي از قبيل روشن كردن شمع، اجراي موسيقي اصيل و سخنراني، اهداف گروه مولانا و برنامه‌هاي آتي خود را در حضور جمعي از مسئولان،‌ نويسندگان و خبرنگاران و . . . اعلام نمودند. در اين جمع،‌شاعره‌اي به نام سركار خانم »هما ارژنگي« نيز حضور داشت كه با قرائت شعري درباره شمس و مولانا حضار ر ابه نخسين واداشت؛ گفتگوي كوتاهي با اين شاعره، نويسنده و مترجم انجام داده ايم كه تقديم بزرگواران و خوانندگان گرامي مي كنيم.

سرويس‌فرهنگي،هنري

هما ارژنگي در خانواده و محيطي تربيت يافته كه در اين خانواده انواع هنرها مانند: نقاشي، خطاطي، حجّاري، طرح نقوش قالي، مجسمه سازي، نويسندگي، شعر، موسيقي و بازيگري و... موروثي است.

سركار خانم ارژنگي دربارة خودتان بگوييد.

هما ارژنگي، فرزند نگارگر پرآوازة »رسّام ارژنگي«  هستم. نياكانم از شهر تبريز برخاسته‌اند. نياي بزرگمان »ميرك« نقاش نام آور دورة صفوي بود.

من كوچكترين فرزند خانواده ام. در نزد ما هنر و دانش و فرهنگ و اخلاق و انضباط از ارزش فراواني برخوردار بوده است. نياي بزرگم »ابراهيم مير« نقاش دربار وليعهد مظفرالدين ميرزا، بود. عموي بزرگم استاد مير مصوّر ارژنگي و پدرم استاد رسّام ارژنگي كه هر دو براي تكميل آموزش نقاشي، سالياني را در تفليس، باكو و مسكو گذرانده اند، از بنيانگذاران سبك نقاشي اروپايي در ايران به شمار مي روند. برادر زنده يادم ـ فرهاد ارژنگي ـ در زمرة نوابغي بود كه در راه احياي موسيقي اصيل ايراني گام برداشته‌اند.

تحصيلاتم را در رشتة »ادبيات انگليسي« در دانشگاه تهران به پايان رسانده و سالها به آموزش فرزندان اين آب و خاك مقدس پرداخته ام.

چند سال است كه شعر مي‌گوييد و در چه قالب‌هايي طبع‌آزمايي كرده‌ايد؟

با توجه به محيط خانه و خانواده و از آنجا كه پدرم شاعر بود از همان آغاز كودكي به خيال خود شعر مي گفتم، ولي نخستين سروده ام را دربارة زيبايي و شكوه خورشيد در9 سالگي بر روي كاغذ آوردم. از آن پس و در دورة دبيرستان به كار سرودن شعر و نوشتن داستان‌هاي كوتاه پرداختم كه اين كارها در مجلاّت آن روزگار همچون »اطلاعات جوانان و بانوان« منتشر مي شدند من هر دو صورت شعر كهن و آزاد را تجربه كرده ام. در شعر كهن و براي بيان انديشه هاي عرفاني قالب مثنوي را برگزيده ام. سروده هاي ديگرم همگي داراي ريتم و وزن و قافيه اند. به جز اين در قالب غزل، چهار پاره و دوبيتي نيز شعر سروده ام.

آيا آثار چاپ شده‌اي هم داريد؟

بله ـ تاكنون3 دفتر از سروده هايم با نام هاي »پرواز عاشقان« ـ »گل هزار پر« و »راز پرواز« منتشر شده اند. به جز اينها آثاري را نيز ترجمه (برگردان) نموده ام كه از ميان آنها سه كتاب ساراها در دو جلد ـ سپاه گمشده كمبوجيه و نيز زنگهاي ويپاسانا به صدا درآمده اند آماده چاپ مي باشند. بخش ديگري از نوشته هاي من شامل داستانهاي كوتاه و مقالاتي كه غالباً بازگو كنندة آيين هاي فرهنگ كهن اين مرز و بوم هستند، در مجلات داخل و خارج كشور به چاپ رسيده‌اند.

گويا در ليون فرانسه هم اقامت داريد. در اين باره توضيح دهيد؟

از آنجا كه هر دو فرزندم در فرانسه زندگي مي كنند، براي ديدارشان هر ساله به آنجا سفر مي كنم و در زمان اقامتم به كار ترجمه مي‌پردازم.

احساستان را از حضور در مقبرة شمس تبريزي بيان كنيد.

سالهاست كه خود را از شاگردان و پيروان و دلباختگان مكتب شمس و مولانا مي دانم و جذبة شورانگيزي كه حضرت شمس در زندگي مولانا برجاي نهاده، روحم را به اهتزاز در مي آورد. سالهاست كه جذبه و حضور اين پير خورشيد وش را در كانون هستي ام احساس كرده و به گونه اي غريب او را به خويشتن نزديك مي‌بينم.

سال گذشته كه براي نخستين بار در خوي و در كنار »منار شمس« ايستادم، حضور روحاني و نوراني اش را با همه جانم دريافتم و اكنون كه بار ديگر در اين بارگاه مقدس حاضر شده ام و شاهد بازسازي مزار اين پير بزرگوارم، خود را در بيان شوق و احساسم ناتوان مي يابم.

مختصري دربارة گروه (بنياد مولانا) بگوييد.

»بنياد مولانا« در سال1372 با هدف شناخت »عرفان ايران و مولانا« پايه گذاري شده و اصول انديشه و جهان بيني مولانا به عنوان نماد اين راه در نظر گرفته شده است. هدف راستين اين بنياد، در تفسير انديشه و شعر مولانا خلاصه نمي شود، بلكه هدف واقعي پيمودن راه مولانا و سلوك در همان مسير است.

اعضاي اين بنياد تاكنون دو بار بر مزار »مولانا شمس« حاضر شده اند. تلاش بنياد بر آنست كه با انجام فعاليت هاي فرهنگي و عرفان محلي و رهنمودهاي مادي و معنوي، انسان سرگشتة امروزي را كه درگير ماده گرايي و اسير تكنولوژي نوين گشته، به سوي معنويت رهنمون شود.

به نظر شما در مزار شمس چه كارهايي بايد اجرا شود؟

با تكيه به اين حقيقت كه شمس تبريزي مراد و مرشد مولاناست، بايد بارگاهي ارزشمند و در خور چنين شخصيت اعجوبه اي بنا گردد.

بايسته و لازم است تا در اين مكان، پژوهشكدة شمس و مولاناشناسي ايجاد و به دانشجويان رشتة ادبيات كه به اين شناخت گرايش دارند، دكتراي ادبيات اعطاء شود. همچنين پژوهشكده بايد داراي بخشي جهت بررسي همة آثار ترجمه (برگردان) شده اين دو بزرگوار ـ به زبانهاي مختلف باشد و . . .

مردم خوي را چگونه ديديد؟

آنها را مهربان و بزرگوار و عاشق ديدم. مانند همگي مردم سرزمينم.

ايراني، شمال و جنوب و شرق و غرب نمي‌شناسد، جا نپاك و دل داده و مهربان و دوست داشتني است.

براي مقبرة شمس چه پيشنهاد و انتقادي داريد؟

اين بنا بايد نمادي از تاريخ، فرهنگ و عرفان اين سرزمين، از آغاز تا به امروز باشد. نمادي از تمدن و فلسفة ايران قبل و بعد از اسلام باشد.

تمدن ايران، از ما قبل تاريخ آغاز شده و از سوماترا تا اندونزي و اندلس گسترده بوده است.

در كشور چين، بخشي وجود دارد كه روزگاري مانوي ها در آن فعال بوده اند.

پيشنهاد من آنست كه در اين مكان، فضاهايي براي ايجاد موزه، كتابخانه، استراحتگاه (زائرسرا) سالن هايي براي همايش، تشكيل سمينار و (دوره هاي آموزشي كوتاه مدت و نمايش فيلم و اسلايد در نظر گرفته شود و در اين مجموعه ها مي توان نمادهايي از هنر معماري نوين را نيز به كار گرفت.

و حرف آخر . . .

برگشت، به خويشتن خويش ، حرف دل من است. به قول خواجة بزرگ، حافظ شيرازي: »سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد/ وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌كرد«

بايد زنگار زندگي ماشيني و افكار افراطي فلاسفة غربي را از چهرة تمدن جهان پاك كنيم. تمدن بشري مدام در تغيير است. هر روز حرف و خبر تازه اي بگوشمان مي رسد. مثلاً ثابت شده، خط، كه سومري ها را مخترع آن مي دانستند، از شرق ايران به سومر رفته و خط سومري متأخرتر از آنست. اخيراً در جيرفت و اطراف هليل رود و كردستان (يعني هم در شرق و هم در غرب ايران!) نمونه هايي از خط هندسي يافته اند، كه نسبت به ساير انواع خطوط، باستاني تر و قديم‌ترند.

حال كه ما خود صاحب هزاران گنجينة ناب فرهنگي هستيم و انديشمندان غربي، مانند نيچه و سارتر و ديگران و دنباله روهاي ايشان در زمان كنوني، از اين فرهنگ وام گرفته اند، چرا بايد اينچنين از خود بيگانه و در غفلت باشيم؟ و چرا بايد پس از گذشت800 سال به پاس داشت انديشة بزرگان بپردازيم؟ و چرا بايد اجازه بدهيم كه يادمان هاي فرهنگي مان به غارت بروند؟

2018  خاندان ارژنگی   globbers joomla templates